
یه گدا اومد جلو مامانمُ گرفت و گفت:خانم بچم سوخته و سیریش شد که 10 هزار تومن بهش بده مامانم...
مامانم(عصبانی):خانم پول ندارم، باور کن پسر منم مریضه...نگاش کن(اشاره به من)...مریضی مغزی داره،هیچی نمیفهمه،20 ساله دارم خرجش میکنم خوب بشو نیست...سوختگی خوب میشه ولی مرض مغزی لاعلاجه
گدا با لحن دلسوزی:خانم ایشالا خوب میشه پسرت و رفت
من
نظرات شما عزیزان:

